بهونه ها

بی بهانه ایست برای آن که بمانم

نفس

دستانش سرد بود،رخسارش زرد.

نگاهش مات بود.

لبانش خشک و صدایش لال.

اما.....

خوب چه اهمیتی داشت،نفس که میکشید!

   + مرضیه ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()